عقده دارم، نفرت دارم، بغض و گریه دارم

جهان، با وجود همه زیبایی ها و عوامل حواس پرتی، لذت های عاطفی و جنسی؛

انسان با وجود همه اعتقادات خداباورانه و آسمانی، و یا آتئیستی و اومانیستی، برای درمان رنج های درونی کافی نیست


این دلایل برای زنده بودن کافی نیست

زندگی و مسائل دنیوی و وعده های بهشتی دلایل خوبی برای زنده بودن نیست

حداقل برای من


آیا مرگ درمان رنج خواهد بود؟

نمیدانم


من را ناخواسته بر سر میز قمار نشانده اند، آیا خدا و زندگی پس از مرگ هست یا نیست؟

من محکوم به رنج کشیدن از شرط‌بندی پاسکال و ذهن جنگجوی خودم هستم

من سالها بازیکن طناب کشی این جماعت خداناباور و خداباور بودم

همه در تلاش هستن دلایلی برای زنده ماندن بیاورند تا جبهه خودشان پیروز باشد، ولی برای من کم است، کافی نیست


 و چه بیهوده هستم

و چه بیهوده نخواهم بود


من به خودکشی بی درد فکر کردم، در خلوت و تنهایی به زندگی خود پایان بدهم

ولی من از مرگ و زندگی به یک اندازه میترسم


جرات خودکشی ندارم، میل به زنده ماندن و جزی از زندگی ماندن هم ندارم


"گاهی تنها مرگ درمان است نیک گوش بسپار تنها مرگ، اما برای رفتن بلیطی گرانتر از ماندن نیاز است، گاهی آنان که میمانند بلیط و پای رفتن نداشتن وگرنه میرفتن" - امیرحسین مقصودلو.


از نیست شدن وحشت دارم، از اینکه دیگر دنیا را از دریچه چشمانم نبینم

و از دنیا با همه سختی ها و احساس بدی که به من منتقل میکند، نفرت دارم

از بی خبری، از ندانستن این که چه خواهد شد، رنج میکشم

دائم برای اعمال و افکار و گفتارم خودم را سرزنش میکنم

چه انهای که شده و چه نشده است

من درگیری های ذهنی زیادی دارم

من کمبود های زیادی دارم

عقده دارم، نفرت دارم، بغض و گریه دارم

از این وضعیت رضایت ندارم

این سه شنبه بد من است

/ 2 نظر / 309 بازدید

Whoops, looks like something went wrong.